محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
61
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
بخش دوم يوسف و عزيزى مصر 1 . يوسف عزيز چنان كه در فصل پيشين ديديم ، بىگناهى يوسف بر همگان آشكار شد و از اين روى از زندان بيرون آمد ، نزد پادشاه رفت و ماجرا را با او بازگفت . پادشاه او را فرزانه ، بزرگوار ، كاردان و امانتدار يافت . از اين روى او را به خود نزديك ساخت و پايگاهش را بالا برد و خدا خواست تا يوسف پس از سالهاى سخت زندان به گنجورى مصر رسد و خزانههاى مصر را سرپرستى كند ، چرا كه چون يوسف راز خواب پادشاه را به گونهاى باز گفت كه نشانگر پيامبرى و پيوند آسمانى او بود ، و نه چون سخنان خواب گزاران و پيشگويان دربار بريافته و برخاسته ، و افزون بر اين ، بىگناهى و پاكدامنى او نيز آشكار شد و پادشاه نشانههاى دانايى و شايانى و كاردانى را در او ديد ، گنجورى خزانههاى مصر را به دو سپرد ، و گنجورى خزانهها ، در آن روز چيزى همانند وزارت دارايى و اقتصاد و بازرگانى در امروز « 1 » بوده است گرچه از تورات برمىآيد كه پست و پايگاهى كه به او سپرده شد چيزى بود همانند نخستوزيرى امروزه . « 2 » بارى سرنوشت اينگونه رقم خورده بود كه يوسف از پايگاه پستبندگى و بردگى به جايگاه
--> ( 1 ) . بنگريد به : سورهء يوسف ، آيات 54 - 56 ؛ سفر پيدايش ، 41 ؛ 1 - 44 . ( 2 ) . سفر پيدايش ، 41 : 40 - 44 .